Chapter 7
1 آنگاه چهار فرشته دیدم که در چهار گوشهٔ زمین ایستادهاند و نمیگذارند بادهای چهارگانه بر زمین بوزند، تا دیگر برگی بر درختان به حرکت در نیاید و دریا صاف و بیحرکت بماند.
2 سپس، فرشتهٔ دیگری را دیدم که از مشرق میآمد و مهر بزرگ خدای زنده را به همراه میآورد. او به آن چهار فرشتهای که قدرت داشتند به زمین و دریا صدمه بزنند، گفت:
3 «دست نگه دارید! به دریا و زمین و درختان آسیبی نرسانید، تا مهر خدا را به پیشانی بندگان او بزنم.»
4 پس از آن، دیدم که گروه بزرگی از تمام قومها، قبیلهها، نژادها و زبانها، در پیشگاه تخت و در برابر برّه ایستادهاند. تعداد ایشان چنان زیاد بود که امکان شمارش وجود نداشت. ایشان لباسی سفید بر تن داشتند و در دستشان شاخههای نخل دیده میشد.
5 آنان همگی با صدای بلند میگفتند: «نجات ما از جانب خدای ما که بر تخت نشسته، و از جانب برّه است.»
6 در این هنگام، تمام فرشتگان گرداگرد تخت و پیران و چهار موجود زنده ایستادند. سپس، آنان در مقابل تخت سجده کرده، خدا را پرستش نمودند،
7 و گفتند: «آمین! حمد و جلال و حکمت، سپاس و حرمت، قدرت و قوت از آن خدای ما باد، تا به ابد. آمین!»
8 آنگاه یکی از آن بیست و چهار پیر به من رو کرد و پرسید: «آیا میدانی این سفیدپوشان چه کسانی هستند و از کجا آمدهاند؟»
9 جواب دادم: «این را تو میدانی، سرورم.» به من گفت: «اینها همان کسانی هستند که از عذاب سخت بیرون آمدهاند. ایشان لباسهای خود را با خون "برّه" شسته و سفید کردهاند.
10 به همین جهت، اکنون در حضور تخت خدا هستند و او را شبانه روز در معبد او خدمت میکنند. او که بر تخت نشسته است، ایشان را در حضور خود پناه میدهد.
11 آنان از این پس، از گرسنگی و تشنگی و گرمای سوزان نیمروز در امان خواهند بود،
12 زیرا "برّه" که پیش تخت ایستاده است، ایشان را خوراک داده، شبان آنان خواهد بود و ایشان را به چشمههای آب حیات هدایت خواهد کرد؛ و خدا هر اشکی را از چشمان ایشان پاک خواهد نمود.»
